تاریخچه تفحص

حکایت تفحص حکایت عشق است
حکایت تفحص شهدا همان حکایت قوم بنی‌اسد است که پس از جنگ برای پیدا کردن پاره‌های دل خویش، جبهه‌های جنوب و غرب را می‌کاوند. عمده‌ترین نقاط مشترک این دو قوم را می‌توان در این دید که بنی‌اسد در کربلا پیکرهای به خون آغشته شهیدان عشق را پس از ۳ روز از بیابان تحویل می‌گرفتند، اما بچه‌های تفحص پس از سالها تنها خاکستر استخوانهای درخشان را می‌یابند.
تفحص یعنی جستجو برای یافتن گلهای گمشده‌ای که جز عطر ناب صداقت هیچ نشانی از آنها باقی نمانده است و از آن لحظه که یک دوست، شب عملیات، کنار دست آدم، تیر می‌خورد و جاودانه می‌شود، شروع و وقتی که تو می‌توانی پیکرش را به عقب بیاوری و هنگامی که خاکستر استخوانهایش را به چشمهایت می‌کشی تا نورانی شود، به پایان می‌رسد.
تفحص حکایت آنانی است که شبهای عملیات، دوستان خود، نه! خودشان را در خط جا گذاشته‌اند و حالا آمده‌اند تا آن دل جامانده را باز یابند. تفحص حکایت عشق است؛ حکایت عاشق بودن و عاشق ماندن. حکایت سرخ پرواز را با حنجره‌ای بهشتی نجوا کردن.
تفحص؛ یعنی، گلی گم کرده‌ام می‌جویم او را… ؛ نشانی جستن از بی نشان‌ها؛ یعنی، کاوش پاره‌های خورشید از دل خاک. اما تفحص لشکر پیاده ۱۷ علی‌بن‌ابی‌طالب(علیه‌السلام)، از همان روزهای اول، هر وقت عملیات می‌شد و بچه‌ها شهید می‌شدند و ما از آنها جا می‌ماندیم و دوباره می‌رفتیم و آنها را می‌آوردیم تا بلکه نظری هم به ما داشته باشند، شروع شد تا اینکه جنگ تمام شد و قطعنامه را در سال ۶۷ پذیرفتیم. کار واقعی ما از آنجا شروع شد؛ یعنی بعد از جنگ وقتی دلمان برای شهدا تنگ می‌شد؛ وقتی دوست داشتیم دوباره کنار آنها باشیم؛ وقتی…. بگذریم.
تا قبل از جنگ خلیج فارس بچه‌ها تک و توک شهدا را می‌یافتند. اما وقتی جنگ خلیج فارس شروع شد و عراق مرزهای ایران را تقریبا خالی کرد؛ کار یافتن شهدا بسیار آسانتر شد و ما تعداد زیادی از دوستان خودمان را پس از سالها دوباره آنجا پیدا کردیم. روند پیدا کردن شهدا آنقدر خوب بود که کم‌کم باورمان شده بود که شهدا ما را دوست دارند و ما به یقین رسیده بودیم که به آنها وابسته‌ایم. گروههای تفحص شکل گرفت و با ماموریتهای مشخص شروع به فعالیت کرد. شاید جالب توجه باشد بدانید برای یافتن یک شهید و در حقیقت گرفتن دامن یک شهید چه مراحلی را پشت سر می‌گذاشتیم.
شناسایی کلی منطقه عملیاتی که بچه‌ها در آنجا عمل کرده بودند، اولین کار بود. اعزام گروه پیشرو، استفاده از نیروهای آشنا به منطقه و عملیات مورد نظر، پاکسازی میدانهای مین، زمینه‌ای می‌شد برای پیدا کردن شهدا و از این به بعد انتقال آنها به « معراج شهدای» گروه و در نهایت تهران، استعلام پلاک و مشخصات و بالاخره تشییع، مراحلی بود که ما در طول عملیات تفحص آنها را پشت سر می‌گذاشتیم.
لشکر ۱۷ علی‌بن‌ابی‌طالب(علیه‌السلام) تاکنون در مناطق عملیاتی عاشورای ۲(چنگوله)، رمضان(پاسگاه زید)، والفجر مقدماتی(فکه)، والفجر۴(پنجوین)، خیبر(طلائیه)، و مناطق عملیاتی کربلای ۴و۵و۸ (شلمچه) تفحص انجام داده است و تاکنون در این راه ۲ شهید فدا کرده و چند جانباز به یادگار همراه خود دارد.
لازم است یادی هم کنیم از سردار شهید عباس عاصمی که مسئول گروه تفحص لشکر ۱۷ بود و پس از گذراندن زحمات زیاد در این گروه، در ماموریت منطقه شمال غرب کشور در مبارزه با گروه تروریستی پژاک به درجه رفیع شهادت رسید.
اما حرف آخر اینکه گرمای جنوب، صعب‌العبور بودن ارتفاعات غرب، کار طاقت فرسا و همه و همه اینها را برای یک خواسته درونی دنبال می‌کنیم و آن، نیمه دوم دلهایمان است. به یقین از هر کس که خاک تفحص بر سر و صورتش نشسته باشد بپرسید، خواهد گفت که در میان این خاکها، به دنبال دل خویش می‌گردد؛ دلی که یک روز از همین خاکها راه ملکوت را پیدا کرده و جاودانه شده است.

اولین دیدگاه را بفرستید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو در اخبار و مطالب سایت

سبد خرید

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.